مدح و وفات حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
بـیان وصف تو در واژههـا نـمیگـنجـد چرا که خواهر صبری و دختر نـوری شبیه شأن تو، نامت غریب و پنهان است تو مثل سورۀ قدری، تو سِرّ مسـتوری تو خواستی که فقط، ذکر خواهرت باشد میان مرثـیههـا از تو گر نـشانی نیست اگر چه عالمهای خود، ولی نشان دادی به وقت تابش شمس، از قمر نشانی نیست تویی مفـسّر خـون حـسین و اصحـابش که روضهخوان شده عالم ز فیض تفسیرت «علی ز سفرۀ افطار تو نمک برداشت» که تا ابـد همه عـالـم شود نـمکگـیرت عقـیله در ره روشنگـری قـدم برداشت در این مسیر تو بودی هماره همگامش اگر چه خـون حـسین آیـۀ بـصیرت شد تو و عـقـیـله رسانـدیـد بر سرانجـامش تو در مدینۀ جدت چه روضهای خواندی؟ که شعله بر دل و جان جهانیان زده است: «مدینه قـافـلۀ عشق را به خود مپـذیـر چرا که جانب تو بیحسین آمده است» |